بهمن بهرامی، مدیر مسئول دزآرمان
توضیح: خط آبی روی نقشه مسیر زمینی صادرات چین و خط سبز مسیر زمینی دسترسی روسیه به آب های گرم
در شرایط کنونی جامعه جهانی شاهد شکلگیری قطبهای جدید قدرت هستیم، موقعیت استراتژیک ایران از لحاظ منابع و جغرافیا اهمیتی دوچندان پیدا کرده و فشارهای حداکثری آمریکا علیه ایران، فراتر از اهداف ظاهری مانند جلوگیری از دستیابی به سلاح هستهای یا نفوذ منطقهای و غیره است، بلکه بخشی از یک استراتژی کلانتر برای مهار رشد اقتصادی و نفوذ فزاینده چین، بزرگترین رقیب اقتصادی آمریکا در عرصه جهانی است و تضعیف محور سه گانه است
حملونقل دریایی غیرنفتی برای چین علاوه بر هزینههای بالا و امنیت پایین، زمانبر است و حملونقل هوایی نیز محدود و پرهزینه میباشد، چین در سالهای اخیر تمرکز خود را بر مسیرهای زمینی گذاشته و تنها مسیری که از طریق زمینی چین را به غرب آسیا، تمام اروپا و احتمالا در اینده به آفریقا متصل میکند، عبور از خاک ایران از طریق حملونقل ریلی یا جاده ای است، چین با استفاده از حملونقل ریلی و جادهای در حال گسترش صادرات خود در کوتاهترین زمان و با بالاترین سطح امنیت است
آمریکا میتواند برای مهار چین با تحریم کشتیرانی یا صنعت هواپیمایی مانند ممنوعیت ورود شرکتهای مرتبط به خاک آمریکا یا متحدانش صادرات چین را کند نماید، اما مسیر زمینی جای مانور بیشتری برای چین دارد، ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی منحصر به فرد خود، در قلب کریدورهای حیاتی ترانزیتی قرار گرفته که برای تحقق اهداف اقتصادی و راهبردی چین به عنوان رقیب اول اقتصادی آمریکا از اهمیت بالایی برخوردار است
اتصال شرق به غرب و شمال به جنوب از طریق قلمرو ایران، مسیرهای کلیدی برای دسترسی زمینی چین به بازارهای غرب آسیا، اروپا و آفریقا و همچنین دسترسی روسیه از مسیر دریای خزر، خاک ایران و خلیج فارس به آبهای گرم را فراهم میآورد. هرگونه بیثباتی یا محدودیت در این مسیرها مستقیما بر منافع اقتصادی و راهبردی چین و روسیه به عنوان رقبای غرب تاثیرگذار خواهد بود
برنامه هستهای ایران در واقع بیش از آنکه یک موضوع خطرآفرین و اولویت دار برای آمریکا باشد، صرفا یک بهانه و اهرم فشار برای فاصله انداختن ایران از متحدانش است، هدف اصلی از این فشارها نه توقف برنامه هستهای، بلکه ممانعت از شکلگیری و تقویت همگرایی استراتژیک میان ایران، چین و روسیه یا همان محور سهگانه است
با توجه به نفوذ اقتصادی چین در خاورمیانه و حتی در بین متحدان منطقهای آمریکا طی سالهای اخیر، کنترل کامل بر منابع انرژی منطقه و جلوگیری از دستیابی رقبایی مثل چین و روسیه به این منابع از دیگر اهداف پنهان این رویکرد آمریکاست، چرا که چین بیشترین واردات انرژی خود را از خاورمیانه تامین میکند و بازارهای منطقه را نیز از کالاهای ارزانقیمت خود پر کرده است و امریکا حتی با سیاست های مثل پیمان ابراهیم و سرمایه گذاری در غرب اسیا نیز نتوانسته از گرایش اقتصادی منطقه به سمت چین جلوگیری کند
امریکا در نبرد اقتصادی با چین مخصوصا در آسیا جا مانده و برای محدود کردن آن به تسلط بر نفت ایران و قطع مسیر زمینی آن نیاز دارد، با در نظر گرفتن این واقعیتها باید این فرضیه را مطرح کرد که یکی از سناریوهای نهایی آمریکا با توجه به مقاومت و مسیر رو به رشد ایران و نیز افزایش قدرت و نفوذ محور سهگانه ایران، چین و روسیه نه تنها تسلط بر منابع و مسیرهای ارتباطی ایران، بلکه تجزیه این کشور به واحدهای سیاسی کوچکتر و قابل کنترل است
این کار ضمن حذف یک بازیگر قدرتمند منطقهای، مسیر را برای اعمال نفوذ مستقیم و بیچون و چرای غرب در منطقه هموارتر میکند آنها حتی یک دولت همسو یا حکومت همسو در ایران یکپارچه را نیز تحمل نمیکنند و از دید غرب برای مهار قدرت بلوک شرق باید شاهراه ارتباطی و منبع انرژی آن یعنی ایران به واحدهای کوچک تقسیم و تحت نفوذ کامل قرار گیرد تا بتوان رشد سایر بال های این محور که چین و روسیه هستند را نیز مهار کرد ، البته باید یاداوری کرد که این مورد فقط یکی از دلایل فشارهای امریکا بر ایران است
